1) نو بهار است در آن كوش كه خوشدل باشي كه بسـي گل بدمد باز و تو در گل باشي
2) من نگويم كه كنون با كه نشين و چـه بنوش كه تو خود داني اگر زيرك و عاقل باشي
3) چنـگ در پرده همين ميدهـت پنـد ولـي وعظت آنگاه كند سود كه قابـل بـاشي
4) در چمـن هر ورقي دفتر حـالي دگرسـت حيف باشد كه ز حال همه غافـل بـاشي
5) گرچه راهي ست پر از بيـم ز ما تا بَرِ دوست رفتن آسان بُود ار واقف منـزل بـاشي
6) نقد عمرت ببـرد غـصه بـه دنيـا به گزاف گر شب و روز درين قصهِ مشكـل بـاشي
7) حافـظـا گر مدد از بـخت بلنـدت باشـد صيد آن شاهد مطـبوع شمايـل بـاشي
برچسب: بهار,
نویسنده: فاطمه ابراهیمی