1) نو بهار است در آن كوش كه خوشدل باشي كه بسـي گل بدمد باز و تو در گل باشي
2) من نگويم كه كنون با كه نشين و چـه بنوش كه تو خود داني اگر زيرك و عاقل باشي
3) چنـگ در پرده همين ميدهـت پنـد ولـي وعظت آنگاه كند سود كه قابـل بـاشي
4) در چمـن هر ورقي دفتر حـالي دگرسـت حيف باشد كه ز حال همه غافـل بـاشي
5) گرچه راهي ست پر از بيـم ز ما تا بَرِ دوست رفتن آسان بُود ار واقف منـزل بـاشي
6) نقد عمرت ببـرد غـصه بـه دنيـا به گزاف گر شب و روز درين قصهِ مشكـل بـاشي
7) حافـظـا گر مدد از بـخت بلنـدت باشـد صيد آن شاهد مطـبوع شمايـل بـاشي
ما را در سایت نوشته های یک فارغ التحصیل علوم سیاسی دنبال میکنید
برچسب: بهار, نویسنده: بازدید: 246